| دنباله
| بالاترین
|
آی بابام دراومده درست!
شرح کار:
دیروز عمو تلفن زد که بیا اینجا کارت دارم. رفتم، گفت پشت خونه تو دید مردمه، بهتره راهروی کناری خونه رو با کاشتن درخت ببندیم. اینطوری با یه تیر دو نشون زدیم، هم راه رو بستیم هم دیگه، دیدی برای همسایه ها وجود نداره. کار رو با دراوردن سنگ فرشهای حیاط پشتی شروعیدم. تا ظهر بصورت یه حرف ال انگلیسی زمین برای کاشتن درخت آماده ایدم، عصرش هفت تا گودال عمیق کندم تا 7 تا درخت بکاریم. شب خانه عمو موندم، صبح امروز رفتیم درخت خریدیم، اما نه هفت تا، 9 تا! عمو حال کرد 9 تا بگیره. اومدیم دو تا گودال دیگه اضافه کردیم و بعد درخت ها را کاشتیم.
کارهای اضافه: لااقل 10-12 تا گاری پر خاکبرداریدم، همون مقدار هم خاکریزیدم. هر سنگ فرش خودش 2 کیلو بود. یه حرف ال تصور کنین که بشه توش 9 تا درخت گُنده کاشت! سنگفرشا رو هم یه گوشه ای مرتبیدم. برای زمین کندن از یه لایه سیمانی گذشتم. واسه بهتر شدن کار و شیرین کاری 200 متر حیاط خونه رو هم سم پاشیدم. کلی سنگ و میل گرد و این ها زیر زمین کشفیدم. خداتا بیل و کلنگ زدم، زخم و زیلی شدم. گلدون درستیدم و گل کاشتم.
توی تموم این کارا عمو هم بود ولی مگه از یه آدم 70 ساله چه انتظاری میشه داشت؟ کلی واسم آب پرتقال گرفت. کلی هم زورید ولی خب سنش بالاست دیگه.
تازه شم، مریضم بد فرم. کلیه جات، مثانه و این حرفا، دارو میزنم تو رگ تا لااقل نمیرم از عفونت.
نتیجه اخلاقی: باغبونیدن یکی از سخت ترین کارای دنیاست. پماد سینتول و مینتول و پیروکسیکام و چیروکسیکام رو از یاد نبرین. هر شبی که کاریدین توی باغ مثل من اندازه خر(دور از جونتون) دو تا بروفن بندازین تو خندق بلا تا صبح بتونین روشن شین. به باغبونا احترام بذارین چون ممکنه مثل من بنویسن و داشته باشن به عموشون کمک کنن. به سرم زده از این به بعد ادبیات نوشته هام رو عوض کنم تا فارسی رو گسترش بدم.
لينك ثابت | پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:42 :: مستعارم رسا سمیعی ::