تبليغاتX
سـیـبـــخـــــــونــه یــکــی یـکـدونــه - یک نفر مرد، همین!
«هوس لمس کردن یک سیب سرخ...زیر باران در کنار یک درخت...کاش می شد، نچیدت ای سیب سرخ! کاش می شد!!!»

| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

تقدیم به تمام انانی که سهم شان از قضاوت دنیا، پاره آجر بود و لاشه سنگ!

یک نفر فهمید
که پس از هفده سال
فردایی نیست

یک نفر خندید
که جزای تن زن
پاره ای آجر زرد است

یک نفر ترسید
از درد لاشه سنگی
که سرش را می شکند

یک نفر پرسید
کسی هست،اینجا
قفل کند ثانیه ها را 

یک نفر بویید
آخرین حس را
بوی خون ید جلادان

یک نفر در تردید
کی رسد نوبت او
از ورای وحشت تاریخ

یک نفر سوگید
که چسان می میرد
کاش سنگ اول...

یک نفر اماده، منتظر ساعت مرگ
آمدند خونخواران، لبشان تشنه ی خون
دستبندی به دست و حلقه ی ترس بر دورش
یک نفر از وحشت، این دم آخر افتاده چو برگ

یک نفر را چندین نامرد، می کشند بر روی زمین
یک نفر قبل از مرگش، کفنش را پوشید
یک نفر رفت تا شانه به خاک
یک نفر فهمید، یک نفر ترسید، یک نفر لرزید

یک نفر با خود به کدامین جرم و گناه!
یک نفر همه شد فریاد
یک نفر داد می زد،آخ خ خ خ خ
یک نفر، آیتی، پر از بیداد

یک نفر خندید. او خدا را می دید
یک نفر رفت ز دنیا، یک نفر آمد به آن دنیا
بک نفر آمد و رفت به خاک و قاتلش پاره ی سنگ
یک نفر خسته ز دنیا، رمید!

یک نفر امروز مُرد!!!
یک نفر مرد، همین!!!
یک نفر مرد،همین!!!

نام مستعار: ر.س
پ.ن: 
همه چیز را با نام مستعار نوشته بودم. الا شعر. آن هم نوشتیم تا تمام شده باشد همه چیز! لعنت به امروز...




لينك ثابت | دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:17 :: مستعارم رسا سمیعی ::

>