تبليغاتX
سـیـبـــخـــــــونــه یــکــی یـکـدونــه
«هوس لمس کردن یک سیب سرخ...زیر باران در کنار یک درخت...کاش می شد، نچیدت ای سیب سرخ! کاش می شد!!!»

| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

رفیقم هی تلفن زد که بیا ببین چی نصب کردم. رفتم اونجا می گم چی؟ می گه یه دستگاه مرکزی تصفیه آب! می گم چجوری کار می کنه؟ می گه وصلش می کنی به شیر اصلی آب خونه، بعدش دیگه تمام آب مصرفی خود به خود تصفیه می شه! حتی حمام هم با آب تصفیه! می گم باشه حالا که نمی خوام حمام کنم، لطفا یه چایی بهم بده! می گه باشه، تمام پارچ های آب تصفیه رو هم دادم به فلانی، ببین چه آبی می ده...! الان 45 دقیقه است که آب جاری است.(بر وزن امعار سهراب سپهری) آب نارنجی است. عجب بدبختی است. چای هم نیست. رفیق مان هی می گوید بایست، درست می شود این آب.
خلاصه الان دیقه 50 هست که اومدم نشستم با کامپیوترش که فارسی نداره با هزار بدبختی این رو اینجا می نویسم. تلف شدم از بی چایی یی.(معتاد بدبخت) داره صدام می کنه می گه بیا ماست میوه بخور!!!

پیشنهاد: دستگاه تصفیه نخرید، چون پولش و پول آبی که باید بپردازین برای روون شدن آب، میشه مصرف چند سال آب معدنی. حمامتون رو هم با آب معمولی برین، طوری نمیشین.



لينك ثابت | دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:43 :: مستعارم رسا سمیعی ::


| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ

بابا "انتخاب"! به جان همه بر و بچه های خانواده و فامیل من نگفتم که دوباره دارم می نویسم. رفتم توی انتخاب سری بزنم دیدم توی ستون نگاه دیگر یه مطلب داره در مورد پرتقال، خوشم اومد بازش کردم، خدایی چشمام 8 تا شد. یعنی حتی 1 میلیونم احتمال نمی دادم مطلب من اونجا باشه. یعنی من چیزی نیست که دوباره شروع کردم.

آیوالله بابام.
امروز رفتم کلاس آی حال نداد، آی حال نداد. خواب بودم به سلامتی تا تهش. بعد هم یه قوطی نوشابه قایم کرده بودم هی داشتم می خوردم پروفسور جون مان فهمید، خشتکم رو پرچم کرد. (دوست دارم کوچیک بنویسم که نخونین)




لينك ثابت | دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:51 :: مستعارم رسا سمیعی ::


| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

خونه عمو هستم. تنها یک مشکل دارم، عمو هم دارد، پس ما داریم(منظور مشکل) اینکه یه شعبه از کارخانه ذوب آهن در طبقه زیرین ما در حال کارست! والله کارگران مشغول کارند!   

خانه عمو دو طبقه است؛ یک طبقه خودش می نشیند، طبقه همکف هم که شامل دو مغازه بزرگ است ، معمولا در رهن و اجاره.

یکی از مستاجرها رفته، یعنی ورشکست شده، جایش یکی دیگر آمده. او هم در حال آماده سازی مغازه برای آغاز تجارتش! طی این چند روز مخ هایمان را مربا کرد اینقدر با دریل، اره، چکش و ابزار مختلفه، آلودگی صوتی ایجاد کرده.

دریلش نمی دونم از کدام دریل هاست، هرچی هست صدای همان دریل گنده هایی را می ده که توی خیابان باهاشون آسفالت را می شکافن. اگه مردین یا زنین از جفتشون (همون کنارشون ما جنوبی ها) رد شین!    

دیروز ظهر خواب بودم، داشتم کابوس می دیدم. یکی اسلحه را دستش گرفته بود و به طرفم رگبار بسته بود. درررررررررررررررررررررررررررررررررر. هی توی خواب به خودم می گفتم، خواست خشاب رو پر کنه سنگرم رو عوض می کنم(سنگرم یه آشپال فلزی گنده بود که قبلا نقش ماشینم رو بازی می کرد).

یهو از خواب پریدم، صدای دررررررررررررررررررررر رفت توی ملاجم، زهره ترک شدم از ترس تا فهمیدم این یاروس با این دریل مخ سوراخ کنش.

عمو هم که عشقش خواب ظهره، هی به خودش امیدواری میده که تموم می شه!

بدبختی خواب صبح هم نداریم، از هفت صبح شروع می کنن به چکش زدن!




لينك ثابت | جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 16:43 :: مستعارم رسا سمیعی ::


| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

بعد از مدت ها؛

    
در روزی که صبای قم به مس باخت؛ کمک داور به کریمی: بابا ۵ دیقه هم کمه؟ کوتاه بیا، ضایع است


       
مامانم پرسید چی میدی اگر بهت رای بدیم؟


          
آقای اقوام اصلاحات!


        
کجاشو دیدی؟ سیب زمینی که هیچ، رای بدین پرتغال هم می دیم!


           
یاد تبلیغ ایران رادیاتور بخیر؛ گرما در سرما، شاید هم سرما در گرما!


              
ازدحام جمعیت سبب شد احمدی نژاد به کرمان نرسد!




لينك ثابت | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 23:57 :: مستعارم رسا سمیعی ::


| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

بالاخره برگشتم. الان در حال گریه کرذنم.
فکر می کردم بلاگفا وبلاگم را ترکونده ولی بقایاش هنوز وجود داشت.
یه دو ساعتی طول کشید تا حالش جا اومد.
خوش اومدم.
دستا بالا...




لينك ثابت | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:17 :: مستعارم رسا سمیعی ::

>