تبليغاتX
سـیـبـــخـــــــونــه یــکــی یـکـدونــه
«هوس لمس کردن یک سیب سرخ...زیر باران در کنار یک درخت...کاش می شد، نچیدت ای سیب سرخ! کاش می شد!!!»

| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

حقیقت این بود که قصد نداشتم، پیوندهای وبلاگم را باز کنم. ولی نظر آقای مدرسی اینقدر به دلم نشست که هم پیوندهام رو باز میکنم. و هم هرکس تمایلی داشت به پیوندهای من اضافه می شه. صحبت خواهیم کرد آقای مدرسی عزیز...بزودی



لينك ثابت | سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:16 :: مستعارم رسا سمیعی ::


| دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin |

بالاخره هر آمدنی را رفتنی باید...شاید اولین بار حدود 5-6ماه پیش بود. که نظاره گر لینکی با محتوای سپاسگزاری و خداحافظی بودم. آن موقع تنها یک بیننده بودم و با خودم سؤال می کردم چه شد که او رفت؟ بعدها لینک های دیگر با همین خصوصیات را چندین باردیگر هم  دیدم.

عضو این خانواده بزرگ شدم تا کمی تمرین دمکراسی کنم، اما کمتر از ۴ماه طول کشید، که بقول ان مهندس فلانی که پای مطلب بهروز مدرسی نوشته بود بالاترین آنچنان که می نماید نیست! را بفهمم.

شاید هم هست، اما فهم من توان درک چنین بازه با چندین مجهول و مؤلفه ناپایدار را ندارد.

گله کرده بودم، که اینجا کم بی شباهت به کمیسیون ماده 10احذاب نیست، چرا نگفتم کاملاً شبیه؟ به این دلیل که اینجا احزاب معارض دور هم جمع شدند. اشتباه نکنید منظورم این نیست که نباید جمع بشوند و یا حقی ندارند. طبیعی است که حق دارند همانطور که احزاب در ایران محق هستند و البته تضییع و تضییقاتی در حق شان شده که بر منکرش لعنت!

اما مشکل آنجاست که سایت بالاترین مدام در حال فاصله گرفتن از آن هدف متعالی است که مطمح نظر طراحان آن بوده است.

بیش از نیم جامعه بالاترین تابعی از جامعه زخم خورده ایرانست که سعی می کند عقده هایش را خالی کند. سید ابراهیم نبوی پاراگراف قشنگی دارد، وی می گوید: « دموکراسی یعنی آنکه همه بتوانند یکدیگر را نقد کنند و البته بتوانند به اعتقادات دیگران نیز توهین کنند، ولی طبیعتا کسی مثل ایرانی ها بیمار نیست که از دموکراسی فقط برای همین کار استفاده کند» واقعیت همین است.به خبرهای پر نظر اینروزها توجه کنید.

 من نه بازجوی کسی بوده ام و نه حتی به خدمت سربازی رفته ام-معافیت دائم- اما بخاطر اعتقاداتم بسیار توهین شنیدم. چندی قبل یکی از دوستان پدر مرا مخاطب قرار داد و دیگری مادرم...یکی مچم را گرفت و دیگری پایم...اسم نمی برم که مایه یاس نیکوکاری بعد ایشان نشود.

خسته شدم. ادمی تا جایی توان دارد، اینروزها با شرایط ایران و اوضاع شغل و زندگیم، انقدر مشغله ناراحت کننده دارم که خسته شوم. دیگر توانم نمی کشد. قرار نبود بازنده باشم. قرار بود مدارا کنم و ان را به دوستان نیز هدیه دهم ولی نه من اهدا کننده خوبی بودم و نه دوستان پذیرنده خوبی...

هم او که 6ماه پیش رفت، برنده رفت و هم آنکه امروز می ماند برنده خواهد بود. هر کس هدفی دارد، من و شما و دیگران نیز هم...
به هر حال چندماهی گذشته در کنار هم. فرقی در حالم مشاهده نکردم. قبل از اینکه بیایم توهین نمی کردم اینک نیز نمی کنم.قبل از آمدنم کمتر از حقم وقت دیگران را می گرفتم و اینک نیز هم. قبل از آمدنم یک گوش بزرگ بودم و اینک نیزهم.
 

کلامی هم با مسوولان بالاترین: بترسید از گروه بازی های درون خانه ای که ساختید. از اینکه تملق شما را بگویند سخت ناراحت شوید. نگذارید سایت شما تریبون کسانی شود که از بیرون خانه به شیشه های آن سنگ پرتاب می کنند. سعی کنید مدارا و تساهل و تسامح را نهادینه کنید؛ آنطور نشود که عزیزان چون با اعتقادات من مخالفند مشمول حق وتویشان شوم. به گونه ای یاد دهید که به محتوای لینک رای دهند نه با فرستنده و یا اعتقاداتش..

نگذارید به مقدسات هیچ یک از ادیان توهین شود. بی شک شما بهتر می دانید که رژیم آمریکا و اسرائیل از آنسو بسیار معتقد و دینی هستند تنها فرقشان اینست که در زندگی و قانون داخلش نمی کنند. اما انسانهایی هستند اغلب معتقد.

با حضور خدا و فرستادگانش اوضاع تلطیف می شود و بدون انان کمی کریهه و هراسناک...

هوس زلف توام بود شکستم دادند...وصل می خواستم آینه دستم دادند.

 

بچه ها، باورش شاید برای همگی تان سخت باشد نمی دانید این دو روز برای نوشتن این چندخط تا چه اندازه با خود کلنجار رفتم. باورم نمی شد که نشود در بالاترین زندگی کرد. اینقدر فضای ملتهب به ادم فشار می اورد که ترجیح می دهد ساعتی در زندان بپوسد تا در بالاترین به سختی نفس کشد...بقول ابوالفضل اردوخانی وقتی می نویسیم ناخودآگاه عقده هایمان را خالی می کنیم. کاش پس از سالی این همه چرک و عفونت تبدیل شود به مهر و عطوفت همگی عزیزان را به خدا میسپارم

 

پ.ن۱: دوستان عزیز با توجه به اینکه به خودم قول دادم بهیچ وجه دیگه بعنوان یک عضو از بالاترین استفاده نکنم و تنها یک ناظر باشم، چنانچه سوال یا نظری داشتید همینجا درج کنید تا بتوانم پاسخ شما را بدهم. ضمن آنکه از همگی سپاسگزارم.




لينك ثابت | دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:2 :: مستعارم رسا سمیعی ::

>