| خبر از خواب پریدن یان گرزبسکی(کارگر راه آهن لهستانی) که 19سال پیش تر بر اثر سانحه به کما رفته بود، بدطور قلقلکم داد. تصور کن شب که میخوابی کشور در دست قهرمان خلق یاروزلسکی قلچماق(دیکتاتور لهستانی) باشه و وقتی بیدار می شوید واحد پولتان یورو، هرجای جهان هم بخواهی می توانید بروید... حتی دبی! احتمالا در اول مصاحبه وقتی ازش پرسیدن خوبی گفته : ما همه که سرخ می پوشیم و سیگار ویسنتون نمی کشیم زیر پرچم لنین کبیر و استالین عزیز و خروشچوف در رفاه بسر میبریم و سرخ بودیم و سرخ هم می مانیم تا چشم حسود هم کور! بعد که دو ریالیش رو براش میندازن ، چه قندها که با سنتز در اشکم یارو پولکی نمیشه.
« این داستان یکبار به گذشته می رود و یکبار در آینده سرکی می کشد. بنابراین از دستش ندهید جان همگیمان»
این خبر باعث یک الهام(نه از نوع همسر فاطی قلمبه) شد. یک شب بطور کامل وقت گذاشتم و فکر کردم(واسه همین هیچی از توش در نیومد). اگر بنده 19سال پیش به خواب می رفتم(خدای نکرده یا امام رضا زبونم لال به کما می رفتم) وقتی ماکسیمیلیانوس آسا(صاحاب کهف اینا) بلند می شدم، چه تصویری از کشور و مسؤلان واقعا مکش مرگ ماش و زندگی تازه ام داشتم!
۲۵اردیبهشت۱۳۶۷
ننه خدافظ... کجا می ری ممجواد؟ قرار داریم ننه، با کی؟ ولمون کن ننه، همین پسین از نیستون عربها دودر کردم. بیخودی هم نلرز ننه ، اینقدر فنی استنطاقم کردن که راشیتیسم گرفتم. دیگه جون آقام نه دعوا راه میندازم، نه سیگار دود میکنم، حالا چه ماه رمضون چه روزه... ننه داری بر می گردی یه پنجاه تا هم نون بستون بیار با خودت.عزت زیاد ننه. یا علی.
کلون در حیاط رو پشت سرم انداختم، یه نخ اشنو ویژه در اوردم، آتیش کردم و یه نیش سوت زدم ،اصغر ریزه گفت سک سک. گفتم هلاهل، تقی طولانی و صادق دست طلا از پشت درخت ها اومدن بیرون. گفتم چه کاره اید؟ اصغر پنجه بوکسش رو نشون داد. گفت سوهونش زدم، لپ نشینه. تقی هم زنجیر ۳متری رو دو دور تابوند بالا سرش و صادق با تیزی اش یک خط انداخت کف دستش. گفت به سرخی همین خونم، کامی و نوچه هاش رو دوا گلی ای می کنم.
گفتم تمومه میریم یا می کشیم یا جنازه مون بر می گرده.
خط ۱۱ رفتیم تا رسیدیم میدون شوش، کامی ترکه و تیله هاش ، زودتر اومده بودن سر قرار.رفتم جلو نعره کشیدم: کامی میرم سر اصل مطلب...مشت اول پیاده شد رو صورت اش، خشتکش رو گرفتم، که فن دیروزی بچه های ثارالله روش بزنم، یهویی چشمم افتاد دیدم داره از ۵۰۰فرسخی گرت و خاک بلند میشه، چشم تلسکوپی نگاه کردم،اصغر و تقی و صادق را دیدم که تخته گاز در حال به چاک زدنند، پشت سرشون هم یه گردباد خطیر راه افتاده. دیدم اوضاع خیلی خیطه، یا ابلفضل...
کامی رو اوردم پائین تا خواستم بگم مخلص داش کامی هم هستیم. یهو یه دسته بیل دیدم داره میاد سمتم. گفتم توهم کردم، گفتم کامی من که یهو دسته بیل رو دیدم تا اومدم جمب بخورم، صاف نشست تو فرق سرم. از ته وجودم گفتم آخ. ای ننه، با تیر چراغ برق زدن کشتنم ،دنیا سفید شد، از اعماقم صدای چینی شکسته می اومد و دیگه هیچی نفهمیدم.
۱۳خرداد ۱۳۸۶
دکتر، دکتر بیمار تخت ۵ از کما خارج شد. قبل از دکتر خبرنگارها رسیدند و ماجرای من آغاز شد.
صدای بلندگوی بیمارستان: حیاتی مجری خبر: عجیب و وای _ با حول و قوه الهی یک مرده به یاری هسته های داخلی زنده شد، به همین مناسبت، نمی دونم کی نژاد طی اطلاعیه ای گفت: این نشونه قدرت ماورائی ماست، آمریکا بترسه، انرژی هسته ای حق مسلم ماهاست. اسرائیلم محوه و اینا، اینم معجزه اش... دمش واقعا گرم تریپ خودمون حرف میزد. بعد مردم هجوم اوردن به بیمارستان: غریو شادی و ندای پیامبرون از نوح بگیر تا شیخ چولوله! بعد بزور استریپ تیزمون کردن.
واقعا روی پر و پاچه ام ملحفه نموند، همه را بعنوان معجزه تیکه تیکه کردن، این وسط از موهام هم دریغی نکردن. هرجا و واقعا هرجا که دستشون می رسید را کندن. یکی بخاطر دختر ترشیده، یکی خونه و یکی وام، یکی برای تست یه چیزی نیوم و...داشت خوشم می اومد که یه سری سرباز گمنام گفتن از طرف یکی از امامان اومدن سراغم. چشام گشاد شد. تا گفتم بفرما، یهویی توی تاکتیک جدید کلهم اندامم در اختیارشون قرار گرفت. فنون رزمی جندالله و ثارالله هم عوض شده بسلامتی همه توی ماساژ حرفه ای ان .
فلانی اونور چه خبر بود؟ کی رو دیدی؟ با کی حرف زدی؟ بعد از استنتاج بالاخره ما راحت می شدیم(واسه همون روز البته، قرار شد19 سال آینده رو هر روز برم گزارش ضد انقلاب های اونور که اقدامی علیه ملیت و یه چیزی مربوط به کذب و ذهن می کنند و به روزنامه نگارها باج سیبیل میدن با اسم معرفی کنم) . یا ابلفضل، 19 سال؟ نفهمیدم . غلط کردم صدام اشتباها رفت بالا، انگار تریلی 18چرخ از روم رد کردن ،خلاصه بالاخره حالیم کردن...
اینها همه به کنار،نمی دونم چرا دست و پاهام عینه ژله پخش و پلاست، یجورایی آویزونم.
یکی از این دکترها امد و گفت پسرم ۱۹سال در کما بودی...ها؟
بعد از شنیدن خبر اینکه ۱۹ سال مرده بودم، حالا دوباره زنده شدم و چیزی در حدودای معجزه ام،عین پپسی تحت زور،گازم زد بیرون. بعدش اومدن با خفت و خواری مامی مون کردن و رفتن.
با خودم گفتم درست میشه، زن میگیرم خوب میشم...ها؟ تازه چشمم افتاد به اتاق،این قاب عکسه چرا تصاویرش مثه فیلم هری پاتر متحرکه(تلویزیون پلاسما)/این از اون چیزهایی است که اون دنیا بهم وحی شده. دو سه بار رسمن ازم کمک خواسته بود. ما هم که رفیق باز. چه رادیو ترانزیستوری عجیب و قشنگی . زنگ اخبار اتومات هم داره(مثل اینکه اقام یه چیزی به نام موبایل رو گزاشته پیشم، هرکار کردم بدمصب رادیوش روشن نشد.). طبیعیه کرامات سیاسی رو اصلا درک نکنم( همه این 19 سال اگه بهوش بودم هم، بازم هیچی نمی فهمیدم). تا این فلانی نژاد رو می بینم از ترس تلویزیون رو خاموش می کنم یه وقت از دست نرم. والله
خلاصه بعد یک پرستار از این مامان هاش اومد نشست پیشم ،گفت: بعد از مرخص شدن، میخوای چه کار کنی؟ گفتم میخوام زن بگیرم(لپام انار). گفت: زرشک! گفتم چرا؟ گفت: عزیزم(اوف ،چی گفت) از اینجا که بری بیرون، باید بری دنبال کار، بعد خونه، ماشین و موبایل و رفیق کلاس بالا و تحصیلات عالیه هم هست، تازه با این تیپ و سر وضع هم کی بهت زن میده(پنچر شدم، مثلا تیپ زده بودم واسه خبرنگارها. شلوار خانواده هشت ترک، پیرهن پلیسه کوبیسم، موهام هم بوکسی، کفشام هم قرمز با سگک طلایی، دم تخت)! پیجش کردند و رفت. من موندم و یه دل عاشق. باید بگم برام بخوانش، وای شب هجله... تو که محراب نگات جلوه راز منه...اون دو تا چشم سیات...داشتم چهچه میزدم که ...
یک چیز اومد تو، عجب...گفتم بفرما، یهویی زنکه گفت : مامی جان ، افتاد روم.ای وای ننم سکینه است. نعره زدم:ننه!های های اشک ریختم، یهویی یادم اومد گفتم پس اقام کو؟ هر کلمه رو 3دیقه کشید و گفت طلاق گرفتیم مامی! دستم را گزاشتم زیر چونه ام، گفتم پس این بامیه کیه؟ گفت:هیس، ددی جدیدته! (به خودم گفتم: آقام شعبه زده، یا جورابه که نو و کهنه میشه شایدم آقای ادم آچار چرخه که هر دفعه یه طرفش بکار میاد! )گفتم ننه پس... که یهویه توسری بهم زد و گفت: مگه نمی بینی تو صورتم پروتز گزاشتم، تازه بینی ام هم عملیه، دندوناش رو هم نشونم داد(دنسیه و از این حرفا)، بعد گفت :اسمم رو هم گزاشتم، جولی...ها؟ بهم بگو مامی. آقای جدیدم رو هم معرفی کرد اینم کامبیزه! یهویی رادیو ترانزیستورش زنگ زد یک چیز عجیبی هول داد توی گوشش و شروع کرد حرف زدن و با یک عشوه شتری گفت: جولی جون باید بریم. مامان گفت فعلا بای عزیزم. این کمپوت ها رو هم بخور جون بگیری...
با خودم گفتم هی دنیا رو ببین. ننه آدم هم دیگه وفا نداره. بگزار آقام بیاد، طوفان به پا میکنم. حالا دست و پام عین ژله است بعدا دمبل میزنم میام رو فرم، باهاش درد دل می کنم. بهش می گم چی کشیدم، رفتم که یک دو بیتی در حوزه مادرات بخونم که یکهو یک چیز دیگه اومد تو، چه گوشتی ، با چشمک و دست پا گفتم بفرما جیگر اینجا، یهویی زنه گفت : مامی عزیزم ، عین فرش پهن شد روم... ای وای چه حالی!یهویی انگار یه تانکی آب افتاد روم، ای وای آقام صفر علی، یه لگد زد بهم ، گفت: یواش محرمه ، این مامی جدیدته؟ ها...به خودم گفتم من فقط 19سال مرده بودم نه ۱۹۰ سال، تازه توی ایران، چه خبر شده؟ چرا همه بی خانواده شدن! فیوز تحویل آقام صفر علی هم سوخته بود. میگم باز ننههه ،بیخیال درد دل، انار وار به اقام میگم: زن میخوام! بابام دهنش مثل شیر باز شد و عین پلنگ جستی زد روم و فریاد زد: مرتیکه نره خر پاشو گم شو، 19 سال میدونی چقدر خرجت شده! از تو کونم بیارم؟! یهویی زن آقام گفت: صِفرَل جون ارم باش فشارت نره بالا...ها؟
مامی تازه ام یک گردوالوی سفید صیقلی از توی یک کیف عجیب، (بعدا فهمیدم که بهش میگن گول پشتی) در اورد، گفت واسه تفریحت اوردیم، گفتم اتفاقا دوست داشتم برم تو چمنها بیمارستان، بومرنگه جدیده نه؟خطریه؟ مامی یک لبخندی زد و با کرشمه گفت: نه...فیلمه! یهو انگار برق 33کیلو ولت گرفتم، عین شاهین فیلم و از دستش قاپیدم و گزاشتم تو شورتم...اونها هم هاج و واج. بابام گفت چته؟ عین اورانگوتان می افتی رو ادم...حرفش و قطع کردم و گفتم: من همینجور سرم با کونم پنالتی می زنه، میخوای سرمون رو به باد بدی؟ فیلم اوردی؟ میدونی از کجا آویزونمون میکنن؟ الان ثاراللهی میریزن... زن بابام خندید ، گفت: این انسان نخستین رو که نمی خوای بیاری خونه صفرل جون؟ بابام با خشم نگاهم کرد: گفت این فیلمه، بهش میگن سی دی! ازاد هم هست. دوباره یادم اومد به 19سال، اناری گون از شورتم بیرون کشیدمش و گفتم: ددددی عجب دنیایی شده، فیلم ویدیوئی کوچک رو می کنن تو کون آدم ، اونوقت این پیش دستی رو! گفت: پسر جان این چیزها ازاد شده دیگه. (کلاس)کسی هم از فیلم ویدئو استفاده نمی کنه،سعی کن بفهمی 19سال تمرگیده بودی(افشانه محبت آقام رو هم دیدم ) سی دی شورت شورتیم رو گزاشتم توی دست ددی، یهویی مامی گفت: ایش...با تمام این حرفها ، خوشحال شدم نامادریم اونجا بود وگرنه ددی با دو پا رفته بود توی اشکمم. سریع بحث رو عوض کردم گفتم خوب حالا فیلم چی هست؟ نامادریم دهانش تا بناگوش باز شد، گفت: شاهکار قرن، بهترین فیلم دنیا، بعد اشکاش رو پاک کرد گفت قصه ای از دلها و یک نیم ساعت یه جملاتی بهم بافت(اب از دماغ و دهنم آویزون) و آخرش با صلابت گفت: تایتانیک...
ادامه دارد...
تمام حقوق معنوی و مالی این نوشتار متعلق است به نویسنده و صاحب این وبلاگ.
| 
|
|
| و در آران و بیدگل ، دمی بر باد زد
و از دیگر کرامات شیخ محمود گرت و خاک بودی که هروقت به جایی وارد شدی اساسی بلند نمودی
| 
مکان،مقر فرماندهی عملیات. رادان: پلن عملیات چیه؟ بچه ها میرن بعد با اصل غافلگیری هرکی اومد جلو از توش رد میشن، لوله آفتافه می کنن تو دهنشون.
ادامه گزارش طنز تصویری را عکسستان(طنز6) در ببینید و بخوانید
| 
ادامه گزارش تصویری طنز را در عکسستان(طنز5) ببینید و بخوانید
| 
ادامه گزارش تصویری طنز را درعکسستان(طنز4) ببینید و بخوانید
| رسا سمیعی:بهر حال شهردار تهران هم انتخاب شد.دکتر قالبیاف بالاخره در کسب آراء موفق شد، پشت خادم رو به خاک بزنه و بالاخره تونست نشون بده که نمیشه از صندلی جدا شد! یه عده از مدیران ما اینقدر دوست دارن خدمت کنن، که بعد از یه مدتی، تو صندلی شون غرق میشن ول کن معامله هم نیستن. بهرحال امیدواریم مشکلات تهرون حالا که فونداسیون مشکلات[بدحجابی] از ریشه کنده شد، مثلاً بزودی ترافیک و ترافیک و ترافیک...تو رو قرآن همین یه دونه رو حل کنید، بقیه پیشکش! الکی نگردید درباره موسویان چیزی نیست،سردبیر گفتن: فعلا هیس ببینیم کی به کیه.هسته ای امنیته یا امنیت هسته ای؟الله اعلم...لطفاً هرچی عکس باحال دارید از ما دریغ نفرمائید...به همین ادرس بفرستید .
انتخابات شهرداری تهران

بیادی به چمران: حاجی ما خودمون سوخته ایم،یه چیزی بگم جیگرت آتیش بگیره...دیدی به من هم رکب زدن!
ادامه گزارش تصویری طنز را در عکسستان(طنز3) ببینید و بخوانید
| 
رئیس جمهور به کودک: تو هم می گی چرا فرشیدی هنوز وزیره؟ ای شیطون! میخوای استاندار شی؟ یا بشی رئیس هیئت تیرکمون اندازی؟
ادامه گزارش تصویری طنز را در اینجا ببینید و بخوانید